طرح شبهه:خداوند در قرآن می گوید: «عُتُلٍّ بَعْدَ ذلِکَ زَنیم» (قلم/13): «(دشمن محمد) متکبر است و خشن با آنکه "حرامزاده " و بی اصل و نسب است». در اینجا خداوند است که این فحش را به دشمنان محمد نسبت می دهد و در این آیه خداوند زنازادگی را به دشمنان محمد نسبت می دهد.
پاسخ به این شبهه: متاسفانه دشمنان اسلام و قرآن همیشه قبل از آگاهی و تحقیق پیرامون آیات قرآن، شبهاتی را مطرح می کنند که هرگز جنبه ی علمی ندارند. قبل از این که به بررسی کلمه «زنیم» بپردازم باید شأن نزول این آیه را بدانیم.
مفسرین در شأن نزول این آیات اختلاف دارند. برخی گفته اند این آیات در مورد «أخنس بن شریق» و برخی گفته اند در مورد «أسود بن عبد یغوث» یا «عبد الرحمن بن الأسود» نازل شده است. اما طبق قول مشهور، اکثر مفسرین و علما معتقدند این آیه و آیات قبل و بعد آن در مورد «ولید بن مغیرة» نازل شده است. (تفسیر المنیر/ ج29/ ص50)
بنابراین منظور خداوند متعال در این آیات بنابر قول مشهور «ولید بن مغیرة» می باشد نه همه ی دشمنان محمد صلی الله علیه و سلم. ادامه مطلب ...
بنده وقتی به آدرس داده شده مراجعه کردم این جمله و عبارت را دیدم اما برخلاف آن چیزی بود که گفته شده بود! در واقع کسی که این مطلب را نقل کرده بود عبارت علامه ابن عابدین را قیچی کرده و دست به خیانت علمی زده بود.
اما پاسخ به این شبهه:
قبل از این که به بررسی این شبهه بپردازم باید بگویم: علامه ابن عابدین رحمه الله یکی از علمای بزرگ احناف است و کتاب «رد المحتار على در المختار» که شرح «تنویر الابصار» می باشد یکی از کتب این عالم فقیه حنفی مذهب می باشد و جزء کتب معتبر مذهب احناف به شمار می رود. علامه ابن عابدین در این کتاب به بررسی مسایل زیادی پرداخته است و مطالبی را از علمای مختلف مذاهب پیرامون مسایل مختلفی نقل کرده است؛ لذا تمام مسایلی که در این کتاب مطرح شده نظر همه ی علمای حنفی و قول مفتی به مذهب احناف نیست بلکه برخی مطالب این کتاب نقل قول های سایر مذاهب و علما می باشد.
حال با توجه به این توضیح به بررسی این شبهه می پردازم:
علامه ابن عابدین در کتاب «رد المحتار» بحثی را با این عنوان «مَطْلَبٌ الْمَعْصِیَةُ هَلْ تُنَافِی الشَّهَادَةَ ؟» آورده و به بررسی این مساله که کسی در هنگام انجام گناه بمیرد، آیا آن شخص شهید هست یا نه، پرداخته است و ذیل این عنوان سخنی را از قول شیخ «علی أُجهوری» آورده و گفته است: «ثُمَّ نَقَلَ عَنْ بَعْضِ شُیُوخِهِ أَنَّهُ یُؤْخَذُ مِنْهُ أَنَّ مَنْ شَرِقَ بِالْخَمْرِ فَمَاتَ فَهُوَ شَهِیدٌ...»: (شیخ أجهوری از برخی استادهای خودش نقل کرده است، هرکس به وسیله ی شراب خفه شود و بمیرد، آن شخص شهید است...).
و جالب است بدانید که شیخ «علی أُجهوری» که علامه ابن عابدین این سخن را از ایشان و ایشان از برخی اساتیدش نقل کرده است، یکی از علما و فقهای مالکی مذهب و از علمای اهل حدیث می باشد. (الأعلام/ زرکلی /5/ 13)
اما متاسفانه شخصی که چنین متنی را منتشر کرده بود این مساله و سخن را به مذهب احناف و پیروان آن نسبت داده بود؛ در حالی که علامه ابن عابدین در مورد این مساله سخن یکی از علمای مالکی را نقل کرده بود و این نظر و فتوای احناف نبود!
خلاصه: هرگز علمای حنفی چنین سخنی نگفته و چنین فتوایی نداده اند که «هرکس به وسیله ی نوشیدن شراب خفه شود و بمیرد شهید است» و این مطلب را تنها ابن عابدین در کتاب خویش آن هم از قول یکی از علمای مالکی که ایشان هم از برخی اساتید خودش نقل کرده است، آورده است که حتی خود همه ی علما و فقهای مالکی چنین چیزی را قبول ندارند و به عبارتی می توان گفت این سخن یا فتوا یک قول شاذ و مردودی است که هیچ یک از مذاهب اسلامی به آن فتوا نداده است.
در پایان از آن دسته افرادی که حال به هر اسمی در فضای حقیقی یا مجازی و با هر روش غیر علمی و اخلاقی تلاش می کنند که مذاهب اسلامی را مخدوش کنند، تقاضا دارم دست از این عوام فریبی ها دست بردارند و به دنبال اقوال شاذ و مردودی که در حاشیه و پاورقی های کتاب های فقهی آمده است نباشند تا این گونه به وسیله ی دروغ پردازی پیروان مذاهب را نسبت به مذهب شان بدبین و ایجاد اختلاف و ناهنجاری کنند.
*طرح شبهه: در این آیه «وَأَنزَلَ الَّذِینَ ظَاهَرُوهُم مِّنْ أَهْلِ الْکِتَابِ مِن صَیَاصِیهِمْ وَقَذَفَ فِی قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ فَرِیقًا تَقْتُلُونَ وَتَأْسِرُونَ فَرِیقًا» (احزاب/26): (و کسانى از اهل کتاب را که مشرکان را پشتیبانی کرده بودند از دژهایشان به زیر آورد و در دلهایشان هراس افکند گروهى را می کشید و گروهى را اسیر می کنید) که در مورد ریشه کنی یهودیان بنی قریظه است که بعد از جنگ در تأیید رفتار محمد نازل شده است و این آیه چون در مورد گذشته است و از گذشته سخن می گوید، طبعا باید افعال استفاده شده همگی به زمان ماضی باشند اما محمد در ابتدای این آیه از سه فعل ماضی و در آخر آیه از دو فعل مضارع (آینده) استفاده کرده است و این برخلاف قواعد دستوری است.
*پاسخ به این شبهه: در قرآن افعال به شش حالت تغییر می کنند و جاگزین افعال دیگر می شوند که یکی از آن حالت ها این است که گاهی اوقات فعل مضارع جاگزین فعل ماضی می شود.در زبان عربی گاهی اوقات برای این که حادثه یا کاری که در زمان گذشته اتفاق افتاده است را به تصویر بکشند و آن را تجسیم کنند به طوری که گویا آن کار یا حادثه در حال حاضر و در مقابل چشم خواننده یا شنونده در حال به وقوع پیوستن است، از فعل مضارع استفاده می شود.
ابن اثیر در مورد این مساله می گوید: «بدان که استفاده کردن از فعل مضارع در خبردادن از کاری که در گذشته اتفاق افتاده است بسیار بلیغتر و رساتر از این است که از فعل ماضی استفاده شود؛ چرا که فعل مضارع حالت آن کاری که در آن لحظه اتفاق افتاده را بیان می کند و آن تصویر را زنده می کند به طوری که گویا شنونده آن سخن را در همان لحظه مشاهده می کند در حالی که فعل ماضی چنین قابلیت و ویژگی را ندارد». (المثل السائر فی أدب الکاتب والشاعر/ ج2/ ص 145)
برهمین اساس در آیه 26 سوره احزاب از دو فعل مضارع «تَقْتُلُونَ وَتَأْسِرُونَ» استفاده شده است تا به این وسیله خداوند آن اتفاق مهم و قدرت خویش را برای شنونده و خواننده به تصویر بکشد و از طرفی به مسلمانان بفهماند که مانند چنین اتفاقی در آینده هم اتفاق خواهد افتاد.بنابراین استفاده از فعل مضارع در این حالت که خارج از روش معمول و سیاق کلام است، باعث به وجود آمدن دو حالت می شود:
اول: دلالت صرفی فعل که بر زمان حال یا آینده دلالت دارد.
دوم: دلالت سیاقی فعل که اشاره به زمان گذشته میکند.
که جمع این دو حالت باعث ایجاد زمانی به نام «گذشته حاضر» می شود که
این زمان چنانچه گفته شد، فعلی را که در گذشته اتفاق افتاده است را به زمان حاضر
میآورد و در مقابل چشم شنونده یا خواننده قرار می دهد به طوری که گویا آن فعل هم
اکنون در حال جریان است و یا دوباره اتفاق می افتد و تکرار خواهد شد که این روش
بیان در آیات بسیاری از قرآن کریم و حتی اشعار قدیمی عرب به چشم می خورد که یکی از
انواع بلاغت کلام به شمار می رود و این جایگزینی ها (استفاده از فعل مضارع به جای
فعل ماضی) بیانگر گوشه ای از بلاغت و اعجاز بیانی قرآن کریم می باشد که چگونه با
تصرف در زمان افعال و جابهجایی و در به کارگیری آنها به بیان مقاصد و اهداف خود
میپردازد.
برهمین اساس برخی از مترجمین قرآن دو فعل «تَقْتُلُونَ وَتَأْسِرُونَ» را به «کشتید و اسیر کردید» ترجمه کرده اند چون
این قسمت آیه «قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ فَرِیقًا
تَقْتُلُونَ وَتَأْسِرُونَ فَرِیقًا» به صورت جمله حالیه آمده است لذا این
جمله حالیه به صورت ماضی (گذشته) ترجمه و معنا می شود و تجزیه و ترکیب این آیه به
صورت زیر است:
«فریقا» = مفعول مقدم فعل «تقتلون»
«تقتلون» = حال منصوب و جمله مفسره یعنی در محل نصب حال از ضمیر «قلوبهم»
«تاسرون فریقا» = معطوف است و به جمله قبلی عطف می شود.
بنابراین ترجمه ی صحیح آیه به این شکل است: «خداوند کسانی از اهل کتاب (بنی قریظه) که احزاب را پشتیبانی کرده بودند از دژهایشان پائین کشید و به دل هایشان ترس و هراس انداخت، گروهی را کشتید و گروهی را اسیر کردید».
پس با توجه به این توضیحات در این آیه اشتباهی وجود ندارد بلکه در ذهن کسانی که از اسلوب قرآن و زبان عربی آگاهی ندارند چنین اشتباهی به وجود آمده است.
همواره اسلام ستیزان با طرح شبهات پیرامون مسایل مختلف در تلاش هستند اسلام را مخدوش کرده و جلوی پیشرفت اسلام را بگیرند اما غافل از آن که صاحب این دین یعنی الله متعال از این دین حفاظت می کند.
یکی از اهداف دشمنان اسلام این است که آنها می خواهند با طرح شبهات، قرآن را کتابی غیرآسمانی جلوه دهند لذا پیش خودشان ایرادهای نحوی و صرفی از قرآن می گیرند و از جمله بندی های قرآن انتقاد می کنند در حالی که این سخنان شان کاملا اشتباه هست و حکایت از ناآگاهی آنها از علوم و قواعد زبان عربی و همچنین از آیات قرآن دارد.
چون معمولا کسانی که این شبهات را مطرح می کنند و آن را در قالب متن در فضای مجازی پخش می کنند، زبان عربی را با زبان فارسی مقایسه کرده اند که این اشتباه بزرگی است که در نتیجه خود و افراد زیادی را دچار انحراف و گمراهی کرده اند در حالی که قواعد و دستور زبان عربی با فارسی کاملا متفاوت است و در زبان عربی ظرافت های خاصی وجود دارد که در سایر زبان ها یافت نمی شود به همین جهت زبان عربی کامل ترین زبان دنیا می باشد.
دانشگاه هاروارد که یکی از عالی ترین و بهترین دانشگاه های امریکا و دنیاست که بهترین پژوهش ها و تحقیقات در این دانشگاه صورت می گیرد و نخبه های زیادی از سراسر دنیا در این دانشگاه تحصیل کرده و می کنند، اعلام کرده است: براساس تحقیقاتی که این دانشگاه انجام داده، کامل ترین زبان دنیا زبان عربی است.
این چیزی است که امروزه دانشمندان و نخبه های جهان به آن رسیده اند اما باید دانست که زبان عربی از همان ابتدا نسبت به زبان های دیگر کامل و برتر بوده که این زبان در عصر رسول الله و با نزول قرآن به اوج خود رسید تا جایی که خداوند متعال، ادباء و شعراء آن زمان که در فصاحت و بلاغت به اوج خود رسیده بودند را به مبارزه طلبید و آنها با آن همه ادعا از آوردن مثل قرآن عاجر شدند و بسیاری از شعراء و ادباء زمانی که آیات قرآن را برای اولین بار می شنیدند ایمان می آوردند چون آنها می دانستند که این سخن و کلام نمی تواند از سوی بشر آن هم محمد صلی الله علیه و سلم که سواد خواندن و نوشتن را هم ندارد، آمده باشد.
اما متاسفانه برخی افراد که نسبت به این زبان ناآگاه هستند به آیات قرآن ایراد گرفته و سخنان باطلی را می گویند در حالی که این انتقادات و ایردهای آنها از روی جهل و نادانی است که هیچ جایگاه علمی ندارد. به همین منظور تصمیم گرفتم به بررسی این شبهات که خیلی مطرح می شود و از آن سوال می شود، بپردازم و به آنها پاسخ دهم.
انسان موجودی اجتماعی است به همین جهت با افراد مختلفی در قالب دوست یا آشنا و یا هم نوع ارتباط برقرار می کند اما گاهی این انتخاب ها و دوستی ها خوب از آب در نمی آید.
به عنوان مثال: با فردی دوست می شویم و فریب ظاهر و رفتار خوب و زیبای او را می خوریم و با او ارتباطی صمیمی برقرار می کنیم. خوب طبیعی است هرکس از چنین دوستی انتظار خوبی، وفاداری و یاری کردن در مشکلات را دارد اما غافل از آن که این شخص به خاطر اهداف مختلفی که داشته با ما دوست شده است و به ظاهر خود را دوست و یار ما معرفی کرده اما زمانی متوجه این موضوع می شویم که از آن فرد به ظاهر وفادار ضربه می خوریم.
حافظ چه زیبا می گوید:
ما ز یاران چشم یاری داشتیم
خود غلط بود آنچه می پنداشتیم
شیوه ی چشمت فریب جنگ داشت
ما غلط کردیم و صلح انگاشتیم
توضیح: ما از دوستان انتظار و توقّع یاری کردن و وفاداری در دوستی داشتیم اما آنچه را که خیال می کردیم، اشتباه بود. بنابراین از هیچ کس نباید توقع و انتظاری داشت. چون هرکس به فکر خودش هست. نگاه و ظاهر افراد، انسان را فریب می دهد و به گمان این که آن فرد قصد دوستی دارد با او صلح و دوستی برقرار می کنیم اما غافل از این که این دوستی او از روی فریب و نیرنگ و به قصد آزار و اذیت بوده و اینجاست که می فهمیم در این دوستی اشتباه کردیم و آن دشمنی و فریب را صلح و دوستی می پنداشتیم.
برهمین اساس خداوند متعال در قرآن می فرماید: «الْأَخِلَّاء یَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلَّا الْمُتَّقِینَ» (زخرف/67): (دوستان در آن روز دشمنان یکدیگر خواهند شد مگر پرهیزگاران).
توضیح: کسانی که در دنیا به خاطر اهداف شخصی و دنیایی با یکدیگر دوست و رفیق می شوند در روز قیامت با یکدیگر دشمن می شوند اما آن کسانی که در دنیا به خاطر دین و الله با یکدیگر دوستی برقرار می کنند در روز قیامت هم دوستان و عزیزان یکدیگر هستند.
پس سعی کنیم اگر با کسی دوستی می کنیم به خاطر الله با او دوستی کنیم و حتی اگر با کسی دشمنی می کنیم به خاطر الله با او دشمنی کنیم. شایسته نیست که فرد مسلمان و مومنی به خاطر اهداف شخصی و یا دنیایی با کسی دوستی و یا دشمنی کند.
چنانچه رسول مکرم اسلام می فرماید: «أَوْثَقُ عُرَى الْإِیمَانِ الْحَبُّ فِی اللَّهِ وَالْبُغْضُ فِی اللَّهِ»: «محکم ترین دست آویزهای ایمان این است که دوستی و دشمنی به خاطر الله باشد». (مسند أبی داود / ش:783) و (مصنف ابن أبی شیبة / ش: 30443 و ش: 34338)
امنیت و آرامش نعمت بزرگی است که وجود آن در جامعه سبب می شود انسان ها زندگی آرام و مطلوبی داشته باشد همچنین مسلمانان و حتی غیرمسلمانان در سایه ی امنیت و آرامش می توانند به عبادت و برگزاری مراسم های مذهبی و دینی شان بپردازند.
اما متاسفانه چند سالی است در دنیا شاهد صحنه هایی دلخراش و غیرانسانی هستیم. شاید در رسانه ها دیده و یا شنیده باشیم که فردی در یک عملیات انتحاری مسجد یا فرودگاه یا مترو و یا مکان عمومی را منفجر کرد و خودش و تعدادی افراد بی گناه را به خاک وخون کشید.
آری متاسفانه در دنیا به ویژه در کشورهای اسلامی مثل عراق، سوریه، یمن، افغانستان، پاکستان، ترکیه و... شاهد چنین اتفاقاتی هستیم که افرادی جاهل با آموزش دیدن در سازمان ها و گروه های تروریستی که خود را به ظاهر منتسب به دین اسلام هم می دانند، دست به چنین عملیاتی می زنند و این چنین جوامع اسلامی و دنیا را ناآرام و ناامن می کنند و سبب تفرقه و جدایی مسلمانان و متنفر شدن غیرمسلمانان از دین اسلام می شوند.
برخی از رسانه ها این نوع عملیات را به دو گروه بزرگ مسلمانان یعنی شیعه و سنی نسبت می دهند اما باید بدانیم که هیچ مسلمانی به خودش چنین اجازه ای نمی دهد که مسجدی را با نمازگزارانی که برای عبادت پروردگار آمده اند یا مکانی را که افراد بی گناه در آن حضور دارند منفجر کند زیرا اسلام و تعالیم اسلامی چنین اجازه ای به آنها نداده است. ادامه مطلب ...
خیلی از ما نسبت به دنیا و مال دنیا حریص هستیم تا جایی که برای رسیدن به دنیا و آنچه که در دنیاست از خیلی ارزش ها و باورهای خودمان می گذریم و آنها زیر پا می گذاریم.
شاید علتش این باشد که برخی از انسان ها هنوز به این باور نرسیده اند که روزی از این جهان خواهند رفت و شاید این موضوع مهم را فراموش کردند!
پس لازم است یادآوری کنم:
فقیر و پولدار می میرند، پیر و جوان می میرد، زشت و زیبا می میرند، مسلمان و کافر می میرند، ایرانی و غیر ایرانی می میرد، زن و مرد می میرد... پس همه ی ما روزی خواهیم مرد و آن روز دور نیست.
خداوند در قرآن می فرماید: «وَلَن یُؤَخِّرَ اللَّهُ نَفْساً إِذَا جَاء أَجَلُهَا» (منافقون/11): (خداوند هرگز مرگ کسی را به تأخیر نمی اندازد زمانی که مرگش فرا رسیده باشد).
چه خوب هست گاهی اوقات به قبرستان برویم تا با دیدن قبر دوستان و آشنایان به یاد مرگ بیفتیم تا فراموش نکنیم که روزی ما هم خواهیم رفت و این جسم زیبا و توانا روزی خوراک حیوانات درون قبر خواهد شد و این دنیا و آنچه که در دنیاست را ترک خواهیم کرد و تنها با تکه پارچه ای از دنیا خواهیم رفت.
به همین جهت رسول خدا صلی الله علیه و سلم فرمودند: «إِنِّی کُنْتُ نَهَیْتُکُمْ عَنْ زِیَارَةِ الْقُبُورِ فَزُورُوهَا فَإِنَّهَا تُذَکِّرُکُمِ الْآخِرَةَ»: (قبلاً شما را از زیارت قبور منع کرده بودم، ولی اکنون از آن ها دیدن کنید زیرا زیارت قبور شما را به یاد آخرت می اندازد).
پس لازم است به یاد مرگ باشیم و قبل از انجام کاری به خودمان یادآوری کنیم که روزی تنها در خاک و در قبر قرار خواهیم گرفت در این صورت:
دل کسی را نمی شکنیم، اسیر شهوات زود گذر نمی شویم، دروغ نمی گوییم، غیبت نمی کنیم، گران فروشی نمی کنیم، به پدرومادر احترام می گذاریم، سر کسی کلاه نمی گذاریم، مال حرام نمی خوریم، کسی را اذیت نمی کنیم و... .
ما نمی دانیم که کی، کجا و در چه حالتی خواهیم مرد پس در این لحظاتی که زنده هستیم بیاییم خوب زندگی کنیم تا بعد از مرگ مان همه بگویند: به به چه انسان خوبی بود خدا رحمتش کند.