محل بستن
دست در نماز یکی از مسائل اختلافی بین علماست.
احناف می
گویند: در نماز دست ها باید زیر ناف بسته شود و دلیل شان این روایت است: « أَنَّ
عَلِیًّا رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ مِنْ السُّنَّةِ وَضْعُ الْکَفِّ عَلَى
الْکَفِّ فِی الصَّلَاةِ تَحْتَ السُّرَّةِ» (سنن ابی داود، ح:645) : (علی (رض)
گفته است: از سنت های نماز گذاشتن دست روی دست زیر ناف می باشد) شوافع می
گویند: دست ها باید روی سینه بسته شود که دلیل شان این حدیث است: «کان یضع یده
الیمنی علی یده الیسری ثم یشد بهما علی صدره فی الصلاة» (سنن ابوداود، ح: 759) :
(رسول الله در نماز دست راست را بر روی دست چپ می گذاشت و آنها روی سینه می بست.)
البته احادیث دیگری به همین در (صحیح ابن خزیمه ح:479 ) و (مسند احمد ج3/ص172 )
روایت شده است.
(به ادامه مطلب بروید)
سوال: عدم حلول الله تعالی در مخلوقات را از کتاب و سنت ثابت کنید؟ در این مورد کلامی از خودتون یا ائمه و غیره قبول نمی شود باید از قرآن و سنت ثابت کنید.
جواب: حلول الله متعال در مخلوقات یکی از عقاید انحرافی است که متاسفانه برخی از صوفیان به آن معتقد هستند و این عقیده اسلامی نیست و تمام مذاهب اسلامی حلول الله متعال در مخلوقات را رد کردند زیرا حلول یکی از عقاید مسیحیان است. مسیحیان بر مبنای آموزههای کتاب مقدس شان بر این باورند که خدای بزرگ در عیسی مسیح حلول کرده است؛ به عنوان مثال:
در انجیل یوحنا باب ۱۴ مکالمهای بین حضرت عیسی (علیه السلام) و پیروانش صورت میگیرد. در قسمتی از این گفتگو حضرت عیسی در پاسخ به درخواست فیلیپُس که از وی خواهان «نشان» دادن «پدر» است میگوید: «آیا باور نمیکنی که من در پدر هستم و پدر در من است؟ سخن هایی که من به شما میگویم از خود نمیگویم، لکن پدری که در من ساکن است، او این اعمال را میکند».
توماس میشل، کشیش و راهب کاتولیک در این باره می گوید: «برای فهمیدن رابطهی عیسی و خدا میتوان به مفهوم حلول و اتحاد در آثار صوفیان مراجعه کرد. با آنکه بیشتر مسلمانان این دو مفهوم را در عناصر اساسی سنت اسلامی قبول ندارند». (کلام مسیحی/ ترجمه: حسین توفیقی/ ص ۷۴)
به این ترتیب عقیده حلول الله بر مخلوقات یک عقیده ی غیراسلامی است.
اما اثبات عدم حلول الله متعال بر مخلوقات:
در هیچ آیه و حدیثی وجود ندارد که بیانگر حلول الله متعال بر مخلوقات باشد اما آنچه که از نصوص می توان فهمید این است که الله بر عرش و در آسمان است. از جمله آن دلایل می توان به نصوص ذیل اشاره کرد:
الف) الله متعال در هفت جای قرآن (طه / 5 ، اعراف/ 54، یونس / 3 ، فرقان / 59، سجده / 4 ، حدید / 4 ، رعد /2) استوا بر عرش را برای خود ثابت کرده است. به عنوان مثال در سوره طه آیه 5 می فرماید: «الرحمن علی العرش استوی»: ( الله بر عرش استیلا دارد).
ب) امام بخاری از عمران بن حصین روایت می کند که پیامبر صلى الله علیه وآله وسلم می فرماید: «کَانَ اللَّهُ وَلَمْ یَکُنْ شَیْءٌ غَیْرُهُ وَکَانَ عَرْشُهُ عَلَى الْمَاءِ وَکَتَبَ فِی الذِّکْرِ کُلَّ شَیْءٍ وَخَلَقَ السَّمَوَاتِ وَالْأَرْضَ» (صحیح بخاری/ ش: 3191) :(خداوند، وجود داشت و چیزی غیر از او، وجود نداشت و عرش خدا روی آب، قرار داشت. او تقدیر همه کائنات را در لوح محفوظ نوشت. و آسمان ها و زمین را آفرید).
ج) رسول الله خطاب به کنیزی فرمودند: « أین الله، قالت: فی السماء. قال: اعتقها فإنها مؤمنة» (صحیح مسلم/ ح1227): (خداوند در کجا قرار دارد؟ کنیز گفت: در آسمان. رسول الله فرمود: او را آزاد کنید چون که او مؤمن است).
همان طور که مشاهده کردید الله متعال صراحتا استوا بر عرش را برای خود ثابت کرد و در احادیث هم رسول الله بیان کرد که الله بر عرش و در آسمان است و این عقیده اهل سنت چنانچه امام مالک می گوید: «الإستواء معلوم و الکیف مجهول و الإیمان به واجب والسؤال عنه بدعة »: (الله بر عرش است، کیفیت آن مجهول است و ایمان داشتن به آن واجب و سؤال نمودن در مورد آن بدعت است).
اما نکته ی دیگر این که در حدیث آمده است که رسول الله فرموده است الله متعال در ثلث آخر هر شب به آسمان دنیا نزول می کند: «یَتَنَزَّلُ رَبُّنَا تَبَارَکَ وَتَعَالَى کُلَّ لَیْلَةٍ إِلَى السَّمَاءِ الدُّنْیَا، حِینَ یَبْقَى ثُلُثُ اللَّیْلِ الآخِرُ...»: (پروردگار متعال ما ثلث آخر هر شب به آسمان دنیا می آید...». (صحیح بخاری/ش:6321)
اگر الله متعال در مخلوقات حلول می کند پس نزول چه معنا دارد؟ لذا عقیده حلول با نصوص در تضاد است.
حلول یعنی: فرود آمدن و نازل شدن در محلی. بر همین اساس مسیحیان و برخی از صوفیان معتقدند الله در مخلوقات حلول می کند. یعنی الله در مخلوقی مثلا انسان فرود می آید. چنانچه حلاج ادعا کرد که الله در من حلول کرده است به همین خاطر ندای "أنا الحق" یعنی من خدا هستم، سرداد که در نهایت توسط علمای آن زمان به خاطر این ادعا و عقیده اش تکفیر و اعدام شد.
در واقع کسانی که معتقد به حلول الله متعال بر مخلوقات هستند هیچ دلیل معتبری از قرآن و احادیث ندارند و رسول الله و صحابه هرگز معتقد به این نبودند که الله بر مخلوقات حلول می کند و این عقیده در اسلام ریشه ای ندارد بلکه این عقیده مسیحیان و برخی از صوفیان است.
سوال: درایت
الحدیث
را از قرآن وسنت ثابت کنید.
توضیح: درایت الحدیث یعنی:
وضع قواعد برای شناخت انواع حدیث ضعیف، صحیح، حسن، منکر و ...
.
جواب: علم درایت الحدیث از قرآن و سنت ثابت است.
از قرآن: الله متعال در قرآن می فرماید: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آَمَنُوا إِنْ جَاءَکُمْ فَاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَیَّنُوا» (حجرات / 6): (ای کسانی که ایمان آورده اید، اگر فاسقی برای شما خبری آورد، تحقیق کنید)
از حدیث: عبدالله بن مسعود می گوید: «سمِعْتُ
رسول اللَّه صَلّى اللهُ عَلَیْهِ وسَلَّم یَقُول: نَضَّرَ اللَّه امْرءاً سمِع
مِنا شَیْئا، فبَلَّغَهُ کما سَمعَهُ فَرُبَّ مُبَلَّغٍ أوْعى مِنْ سَامِع».
(ترمذی / ش:2659) : (از پیامبر شنیدم که می فرمود: خداوند شاد کند کسی را که از ما
چیزی شنید و هم چنان که شنیده، تبلیغ کرد و چه بسا کسی که به او تبلیغ می شود، از
شنونده آگاه تر و نگهدارنده تر به مقاصد ارزشمند معانی باشد).
از این آیه فهمیده می شود که شخص مومن در درک و نقل صحیح احادیث باید دقت کند و در صحت و ضعف احادیث باید تحقیق کند و این همان درایت الحدیث است و کسانی که با علوم حدیث و کتب مصطلح حدیث آشنایی دارند می دانند که علما و محدثین به این آیه و حدیث برای اثبات علم درایت الحدیث استناد کردند.
حجت بودن قرآن و سنت را اثبات کنید؟ این مورد مخصوص کفار است چون آنها قران و سنت را قبول ندارند و باید از جای دیگر آن را ثابت کنید.
جواب: قرآن و سنت برای هر فرد مسلمانی حجت است و قرآن و سنت دو منبع اصلی در اسلام محسوب می شوند. اما کسانی که قرآن و سنت را قبول ندارند و منکر وجود الله هستند و پیامبران الهی را قبول ندارند با آنها از طریق دلایل عقلی سخن گفته می شود البته دلایل عقلی که مخالف با نصوص نباشد. قرآن حکایت های زیادی را از انبیاء بیان کرده است که چگونه انبیا به وسیله ی دلایل عقلی مردم و قوم خودشان را به سوی توحید دعوت می دانند. به عنوان مثال:
حضرت ابراهیم با دلایل عقلی و با طرح سوالاتی قومش را متوجه اشتباه شان کرد: «إِذْ قَالَ لأَبِیهِ وَقَوْمِهِ مَاذَا تَعْبُدُونَ»: (زمانی به پدر و قوم خود گفت : اینها چه چیزند که می پرستید؟). «أَئِفْکًا آلِهَةً دُونَ اللَّهِ تُرِیدُونَ»: (آیا غیر از خدا، خواستار معبودهای سراپا دروغ هستید؟). «فَمَا ظَنُّکُم بِرَبِّ الْعَالَمِینَ»: (شما درباره پروردگار جهانیان چگونه می اندیشید؟). «فَنَظَرَ نَظْرَةً فِی النُّجُومِ»: (سپس نگاهی به ستارگان انداخت). «فَقَالَ إِنِّی سَقِیمٌ: (و گفت: من بیمارم). «فَتَوَلَّوْا عَنْهُ مُدْبِرِینَ»:(آنان به او پشت کردند و رفتند). «فَرَاغَ إِلَى آلِهَتِهِمْ فَقَالَ أَلاتَأْکُلُونَ»: (پنهانی به سراغ معبودهای آنها رفت و گفت: آیا نمی خورید؟). «مَا لَکُمْ لا تَنطِقُونَ»: (شما را چه شده است که سخن نمى گویید؟). «فَرَاغَ عَلَیْهِمْ ضَرْبًا بِالْیَمِینِ»: (با قدرت هر چه بیشتر ضربه های سختی بر آنها زد). «فَأَقْبَلُوا إِلَیْهِ یَزِفُّونَ»: (به طرف ابراهیم دوان دوان آمدند). «قَالَ أَتَعْبُدُونَ مَا تَنْحِتُونَ»: (ابراهیم به آنها گفت: آیا چیزهائی را می پرستید که خودتان می تراشید؟). «وَاللَّهُ خَلَقَکُمْ وَمَا تَعْمَلُونَ»: (در حالی که خداوند هم شما را آفریده است وهم بت هایی را که می سازید؟). (صافات/85-96)
یا در جای دیگر حضرت ابراهیم خطاب به پدرش این گونه با دلیل عقلی با پدرش سخن می گوید: «إِذْ قَالَ لأَبِیهِ یَا أَبَتِ لِمَ تَعْبُدُ مَا لا یَسْمَعُ وَلا یُبْصِرُ وَلا یُغْنِی عَنکَ شَیْئًا» (گفت: ای پدر چرا چیزى را که نمی شنود ونمی بیند و تو را از چیزی بی نیاز نمی کند، می پرستی؟).(مریم/42)
پس استفاده از دلایل عقلی (در صورتی که با نصوص (قرآن و سنت) در تضاد نباشد) برای کسانی که قرآن وسنت را قبول ندارند، اشکالی ندارد.
الله
متعال پیامبران خود را با انواع بلاها آزمایش کرده و تا
به این وسیله اجر و ثواب آنها را بیشتر کند. از جمله این آزمایش ها این بود
که: مردم پیامبر خود را تکذیب می کردند و این چنین آنها را آزار
و اذیت می دادند یا برخی از پیامبران هم به بیماری مبتلا شدند و... .
اما یکی از این آزمون ها که پیامبراسلام به سبب آن اذیت شد،
جادو شدن ایشان بود و این مساله از احادیث صحیح ثابت است
که پیامبر جادو شده است و تأثیر آن فقط در این حد
بود که رسول الله تصور می کرد کاری کرده در حالی که نکرده بود و این سحر را فردی
یهودی به نام «لبید بن اعصم»
انجام داده بود که ماجرا را از زبان ام المومنین عائشه می
خوانیم:
(به ادامه مطلب بروید)
الف) معنای استخارة: استخارة یعنی طلب کردن خیر از الله متعال در اموری که مصلحت آن مشخص نیست.
ب) نماز استخارة سنت است و دارای دو رکعت است و دعای استخارة را می توان قبل از سلام دادن و ویا بعد از سلام دادن خواند اما اگر قبل از سلام دادن خوانده شود بهتر است.
ج) دعای استخارة: جابر بن عبدالله روایت می کند که:«رسول الله صلی الله علیه وسلم در تمام امور استخاره را به ما تعلیم می دادند چنان که سوره ای از قرآن را به ما تعلیم می دادند و می فرمودند: زمانی که یکی از شما قصد انجام کاری را دارد باید غیر از فرض دو رکعت نماز بخواند آن گاه بگوید:«اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْتَخِیرُکَ بِعِلْمِکَ وَأَسْتَقْدِرُکَ بِقُدْرَتِکَ وَأَسْأَلُکَ مِنْ فَضْلِکَ الْعَظِیمِ، فَإِنَّکَ تَقْدِرُ وَلا أَقْدِرُ وَتَعْلَمُ وَلا أَعْلَمُ وَأَنْتَ عَلامُ الْغُیُوبِ، اللَّهُمَّ إِنْ کُنْتَ تَعْلَمُ أنَّ هَذَا الأَمْرَ ، خَیْرٌ لِی فِی دِینِی وَدُنْیَایَ وَمَعَاشِی ووَعَاقِبَةِ أَمْرِی فَاقْدُرْهُ لِی وَیَسِّرْهُ لِی ثُمَّ بَارِکْ لِی فِیهِ، اللَّهُمَّ َإِنْ إن کُنْتَ تَعْلَمُ أنَّ هَذَا الأَمْرَ شَرٌّ لِی فی دِینِی وَمَعَاشِی وَعَاقِبَةِ أَمْرِی فَاصْرِفْهُ عَنِّی وَاصْرِفْنِی عَنْهُ وَاقْدُرْ لِیَ الْخَیْرَ حَیْثُ کَانَ ثُمَّ أَرْضِنِی بِهِ». بعد از این که این دعا را خواند حاجتش را بگوید.(صحیح بخاری/ ح6382)
تذکر: اگر شخص چند بار استخاره کرد اما به هدفش نرسید و مصلحت کارش همچنان بر وی پوشیده ماند، نزد شخصی عالم، صالح ، خیرخواه و مورد اعتماد برود و با او مشورت کند. زیرا الله متعال در قرآن می فرماید: «وَشَاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَکِّلِینَ»: (و در کارها با آنها مشورت کن و هرگاه تصمیم به کاری گرفتی بر خداوند توکل کن قطعنا خداوند توکل کنندگان را دوست دارد).
این بود مطالبی مختصر پیرامون نماز استخارة. مرا از دعای خیرتان فراموش نکنید.
سوال: برای جنین سقط شده نمازه جنازه وجود دارد؟
جواب: آری. برای جنین سقط شده نماز جنازه خوانده می شود. رسول الله در حدیثی فرموده اند:«السِّقْطُ یُصَلَّى عَلَیْهِ وَیُدْعَى لِوَالِدَیْهِ بِالْمَغْفِرَةِ وَالرَّحْمَةِ»: (بر جنین سقط شده نماز جنازه خوانده شود و برای پدر و مادرش دعای رحمت و مغفرت بکنند). (سنن أبی داود/ ش: 3180، السنن الکبرى للبیهقی/ ش: 6866، مسند أحمد/ ش:18174 و...)
سوال: برای جنین چند ماه نماز جنازه خوانده می شود؟
جواب: زمانی برجنین سقط شده نماز جنازه خوانده می شود که روح در آن دمیده شده باشد و روح بعد از چهار ماه تمام در آن دمیده می شود. ولی اگر جنین قبل از چهار ماهگی سقط شود بر او نماز جنازه خوانده نمی شود زیرا میت محسوب نمی گردد.
سوال: جنین چند ماهگی زنده می شود؟
جواب: جنین بعد از لقاح نطفه دارای حیات نباتی گیاهی است که فقط تغذیه و رشد دارد اما جنین بعد از چهار ماه که بر او روح دمیده می شود، زنده می شود. رسول الله صلى الله علیه وسلم در حدیثی مراحل رشد جنین و زمان دمیده شدن روح را این چنین بیان کرده است: «إِنَّ أَحَدَکُمْ یُجْمَعُ خَلْقُهُ فِی بَطْنِ أُمِّهِ أَرْبَعِینَ یَوْمًا ثُمَّ یَکُونُ فِی ذَلِکَ عَلَقَةً مِثْلَ ذَلِکَ ثُمَّ یَکُونُ فِی ذَلِکَ مُضْغَةً مِثْلَ ذَلِکَ ثُمَّ یُرْسَلُ الْمَلَکُ فَیَنْفُخُ فِیهِ الرُّوحَ»: (آفرینش شما چنین است که نطفه بعد از چهل روز شکل خون منجمد به خود می گیرد بعد از چهل روز دیگر به صورت تکه گوشتی در می آید و پس از گذشت صد و بیست روز فرشته ای از جانب خداوند فرستاده می شود تا در آن روح بدمد). (صحیح مسلم/ ش:6893)
سوال: با جنین سقط شده باید چه کار کرد؟
جواب: جنین اگر قبل از چهار ماهگی سقط شده است دراین صورت غسل و نماز ندارد و آن را در پارچه ای پیچیده و دفن شود. اما اگر سقط جنین بعد از چهارماهگی باشد در این صورت او را غسل داده و برای جنین نماز بخوانند و در قبرستان دفن شود.
یکی از مشکلات جامعه ی ما در بحث
ازدواج سخت گیری های بی جهت و بی دلیل پدر و مادرها است. بسیاری از جوانانی که در
تاکسی یا در مجالس مختلف و یا در فضای
مجازی با بنده درد دل می کنند بیشتر آنها از سخت گیری های بی دلیل پدر و مادرها شکایت
دارند.
قبل از این که به این بحث بپردازم
باید نکته ی مهمی را به همه ی جوانان عزیز بگویم و آن این که:
معمولا سخت گیری های پدر و مادرها در امر ازدواج و انتخاب همسر آینده بی دلیل نیست چون آنها تجربه های زیادی در این امر دارند و قطعنا پدر و مادرها خوشبختی فرزندان شان را می خواهند و همواره تلاش آنها این است که فرزندان شان در آینده آرامش داشته باشند و آرامش با انتخاب فرد ایده آل محقق خواهد شد. پس پدر و مادرها بنابر مصلحت ها، چیزهایی را می دانند که ما به دلیل عدم تجربه کافی از آنها آگاهی نداریم به همین جهت اجازه نمی دهند که فرزندشان با هرکسی ازدواج کند.
(به ادامه مطلب بروید)