کتاب خوب، فقط اطلاعات ما را زیاد نمیکند؛ گاهی نگاه ما را به زندگی تغییر میدهد.
کتاب به ما فرصت میدهد فکر کنیم، عمیق شویم، تجربه دیگران را بخوانیم، با انسانهای بزرگ و تاریخ آشنا شویم و از اشتباهاتی که دیگران با هزینه سنگین تجربه کردهاند، درس بگیریم.
اما امروز بسیاری از ما ساعتها در گوشی هستیم؛ از کانالی به کانال دیگر، از ویدیویی به ویدیوی دیگر و از خبری به خبر دیگر...
محتوای کوتاه، هیجانهای کوتاه و اطلاعات پراکنده، ذهن را دائماً درگیر میکند اما انسان را عمیقتر، آگاهتر و قویتر نمیسازد.
گوشی میتواند ابزار علم، ارتباط و رشد باشد؛ همانطور که کتابی هم میتواند بیفایده باشد.
مسئله این است که چه چیزی وارد ذهنمان میکنیم!
اگر هر روز ساعتها ذهنمان را با حاشیهها، شایعات، دعواها، نمایش زندگی دیگران و محتوای بیهدف پر کنیم، نباید تعجب کنیم اگر بعد از مدتی احساس کنیم تمرکز، آرامش و انگیزهمان کمتر شده است.
گاهی لازم است از خودمان بپرسیم:
امروز چند ساعت گوشی دستم بود و چند صفحه کتاب خواندم؟
چقدر از چیزهایی که امروز دیدم یا خواندم، فردا به درد من میخورد؟
و اگر همین روند مثلا پنج سال ادامه پیدا کند، من چه انسانی خواهم شد؟
شاید لازم باشد هر روز بخشی از زمانی را که در گوشی گم میکنیم، به کتاب برگردانیم.
چون انسان همان چیزی میشود که ذهنش را با آن تغذیه میکند.
گوشی میتواند وقت ما را پر کند اما یک کتاب خوب میتواند وجود ما را پرورش دهد.